يکشنبه, شهريور 14, 1389
 

در این بخش قصد داریم مطالبی را که توسط شما عزیزان ارسال می گردد، پس از بررسی و تأیید مسئول سایت  آن را در معرض استفاده  کاربران محترم قرار دهیم.

لطفا با ارسال مطالب مفید ما را در پربار نمودن این بخش یاری فرمایید.  

چاپ  
 
kkk
چاپ  
 

داستان مرد نجّار

یک نجار بسیار ماهر و کهنسال، آماده ی بازنشستگی بود. او به کارفرمایش گفت که قصد دارد کار ساختمان سازی را ترک کند و بقیه ی عمر خود را با آسودگی در کنار خانواده اش زندگی کند. او حقوق خود را ازدست می داد اما احتیاج داشت که بازنشست شود.
کارفرما از این که می دید بهترین کارگرش قصد ترک کار را دارد، بسیار متأسف شد و از او خواست که یک خانه ی دیگر براساس علاقه ی شخصی بسازد. مرد نجار این پیشنهاد را پذیرفت و از این که این خانه، آخرین پروژه اش خواهد بود، اطمینان حاصل کرد.
به خاطر حال و هوای بازنشستگی، در ساخت این خانه دقت کافی نداشت و بی توجهی می کرد و دل به کار نمی داد. او از مصالح دست ساخت و نامرغوب مستعمل، استفاده می کرد. این شیوه، شیوه ی تأسف آوری برای به اتمام رساندن حرفه اش بود.
وقتی کار تمام شد، مرد نجار خانه را به کارفرما نشان داد. کارفرما کلید در خانه را به همراه تعدادی کاغذ به نجار داد و گفت : " این خانه، هدیه ی من به توست! این خانه از آن تو خواهد بود!"
مرد نجار شوکه شد. افسوس! اگر او می دانست که آن خانه از آن او خواهد بود ، آن را بهتر از هر خانه ای که قبلا ساخته بود، می ساخت.
...................................................................................................................
وضعیت ما می تواند با این نجار مقایسه شود. الله تعالی ما را به این جهان فرستاده است تا با فرمان برداری دستوراتش، خانه هایمان را در بهشت برین بسازیم. اکنون باید تصمیم بگیریم که خانه هایی را که قرار است برای همیشه در آن زندگی کنیم ، چگونه بسازیم.
 
ترجمه شده از روی متن انگلیسی: توسط سامی بزرگ مهر
چاپ