يکشنبه, شهريور 14, 1389
 

 

گذري كوتاه بر زندگي فقيه عاليقدر علامه حضرت مولانا خواجه شمس الدين مطهري (ره)

 

مولانا خواجه شمس الدين مطهري فرزند مرحوم خواجه محمد رضا (كه سلسله ي نسب شان به حضرت قطب الاقطاب ژنده پيل احمد جامي (ره) و سپس به حضرت جرير بن عبدالله بجلي (رض) ـ صحابي جليل القدر ـ مي رسد) در دي ماه سال 1282 هـ.ش در قريه تيزاب ميان خواف كه در 7  كيلومتري خواف خراسان واقع است، در خانواده اي داراي حسب و نسب و تقوا و فضيلت، چشم به جهان گشود. از دوران كودكي آثار طلب علم، نبوغ و استعداد سرشار بر جبينش آشكار بود. مولانا قرآن مجيد و كتب فارسي از قبيل ديوان حافظ شيرازي و امثال آن و كتاب هاي مقدماتي را در زادگاه خويش، زير نظر برادر بزرگوار شان مرحوم حاج خواجه نظام الدين و ساير علماي زمان محل فراگرفت.

مسجد خرقه مباركه هرات افغانستان

مولانا مطهري (ره) كه همواره تشنه علم و فهم واقعي و كامل تري از قرآن و سنت و فقه اسلامي بود و خداوند آينده اي بس درخشان براي وي در تقدير قلم زده بود، نتوانست به ميزان علوم و تعليمات آن زمان اين سرزمين بسنده نمايد و براي ادامه تحصيل در سال 1307 هـ.ش عازم شهر هرات افغانستان گرديد و در مسجد خرقه مباركه به تحصيل علوم عربي و ديني اشتغال ورزيد و از اساتيد بزرگ و مشايخ عظام و مشهور آن جا در علوم متداوله : صرف و نحو، فقه، تفسير، حديث، معاني و بيان و غيره و نيز در تصوف و عرفان و تزكيه نفس كسب فيض نمود.

مدرسه علمي فتح پوري

معلومات حاصله در هرات با آن كه در سطحي عالي قرار داشت اما نتوانست عطش علمي و استعداد كم نظير حضرت مولانا مطهري (ره) را پاسخگو باشد و وي را اشباع نمايد؛ لذا آن حضرت براي تكميل بيشتر مرتبه علمي خويش و بهره گيري بيشتر از درياي بي پايان علوم شرعي و معرفت الهي در شهريور ماه سال 1312 هـ.ش عازم هندوستان گرديد و در چهاردهم شهريور ماه همان سال به شهر «چمن» (يكي از شهرهاي بلوچستان پاكستان كنوني) وارد گرديد و از آن جا راهي دهلي شد و مدت پنج سال در مدرسه «فتح پوري» از محضر علماي اعلام و فقهاي كرام كسب فيض نمود.

دار العلوم ديوبند

حضرت مولانا خواجه شمس الدين مطهري (ره) شخصيتي كه رب العالمين خواسته بود وجود پر بركت او را وسيله نجات انسان هاي بسياري قرار دهد و افراد زيادي را از دامان وي به مراتب عالي علم و معرفت الهي برساند، همچنان جوياي هر چه بيشتر علوم درياهاي مواج قرآن و سنت و شريعت محمدي (ص) بود و براي سيراب شدن آرام نداشت تا بالاخره مقدر وي مهد بزرگ علم يعني «دار العلوم ديوبند» و محضر علماي برجسته و مجاهدي همچون علامه سيد حسين احمد مدني، مولانا اعزاز علي، مولانا شبير احمد عثماني، مولانا محمد ادريس كاندهلوي، مولانا عبدالخالق و مولانا ابراهيم بلياوي، مولانا اصغر حسين و مولانا مفتي محمد شفيع گرديد كه به سرپرستي حضرت مولانا محمد طيب در آن جا به افاده مشغول بودند.

حضرت مولانا مطهري(ره) به خاطر تواضع ويژه و استعداد كم نظير و اخلاق نيكويش مورد توجه اساتيد قرار گرفت و خودش نيز به آن ها بسيار علاقه داشت و مهر و محبت مي ورزيد ؛ آن قدر در فراگيري علم كوشا بود كه يك روز بيان مي فرمود:«زماني كه براي تحصيل به هندوستان رفته بودم ، پس از پنج سال يك مرتبه پاكت نامه اي كه برادرم از ايران برايم فرستاده بود، به دستم رسيد؛ آن وقت وسط هفته بود، بلافاصله نامه را در جيبم گذاشتم و گفتم اكنون درست نيست فكر خود را به نامه و محتواي آن مشغول سازم ، نامه را مي توانم روز جمعه مطالعه نمايم.»

همچنين آن قدر به اساتيد خويش علاقه و احترام داشت كه با ذكر نام آن ها اشك هايش جاري مي گشت. يادم است استاد درس مشكوه ما(جناب مولانا غلام احمد موحدي(ره)) كه از شاگردان حضرت مولانا مطهري(ره) مي باشد يك مرتبه توقف نمود، نگاه كرديم ديديم گريه اش گرفته است، آن گاه فرمود: حضرت مولانا مطهري نيز به هنگام تدريس به ما در همين جا گريه شان آمد و فرمودند:«از استادم به يادم آمد كه به هنگام تدريس به گريه افتادند.» (موضوع درس در مورد حضرت زينب (رض) دختر رسول خدا (ص) و اسارت شوهرش بود.)

تدريس در بريلي يكي از شهرهاي هند

وقتي كه حضرت مولانا در دار العلوم ديوبند فارغ التحصيل گرديدند، از طرف دار العلوم به سمت استاد معرفي شدند تا در «بريلي» ـ يكي از شهرهاي هند ـ به تدريس اشتغال ورزند و مدت دو سال در آن جا مشغول تدريس بودند.

بازگشت به وطن

حضرت مفتي اعظم مولانا خواجه شمس الدين مطهري (ره) در اواسط سال 1325 هـ.ش به علت احساس مسؤوليت در قبال مردم ديار خويش و با توجه به نياز شديد اين منطقه به عالمي متبحر و وارسته و علاقه بي نظير مردم اين سامان به فراگيري علم و شريعت ، از طريق افغانستان عازم زادگاه خويش گرديد.

ابتدا در روستاي تيزاب كه زادگاه اصلي ايشان بود، مسكن گزيد. اما پس از آن كه علما و معتمدين شهر خواف از مراجعت اين فقيه عالي قدر اطلاع يافتند، با كمال عشق و علاقه به خدمت آن بزرگوار شتافته و تقاضا نمودند تا براي افاده لازم به شهر خواف انتقال يابند.

تدريس در مسجد جامع خواف

در اين زمان بود كه تقاضاهاي مكرر و مؤكدي از شهرها و اماكن مختلفي از استان خراسان انجام شد تا اين عالم رباني در آن جاها به تأسيس مدرسه علمي و امر ارشاد ديني اقدام نمايد؛ ولي اصرار و پافشاري جامعه روحانيت آن زمان شهر خواف و مردم دين دوست و علم طلب اين ديار و عنايت خود حضرت مولانا(ره) به اين مردم و اين سرزمين، بنا به تقدير الهي موجب شد كه سعادت بزرگ شامل حال مردم اين ديار گردد.

در همان سال اول بيش از هشتاد نفر طلبه، پروانه وار به دور شمع فروزان علم و دانش گرد آمدند و با آن كه مشكلات اقتصادي شديد و عدم محل كافي و ناملايمات بسيار ديگري بود، اما عشق الهي و صبر و پايداري و اخلاص حضرت مولانا(ره) همه اين مشكلات را مرتفع نمود. در اين زمان بود كه حضرت مولانا(ره) به تنهايي امر تدريس كليه طلاب را بر عهده داشت، آن هم در مسجد جامع كه در آن زمان خانه و ايوان و صحن مسجد جامع درس گاه و از طاق و طاقچه هايي كه موقتاً جلوي آن ها با خشت خام تبله شده و يك در كوچك و ساده بر آن ها نصب گرديده بود، به عنوان حجره استفاده مي شد.

به طور كلي اين صبر و استقامت و اخلاص و تواضع كم نظير كه در چنان موقعيتي تعداد زيادي طلبه را يك تنه، هم از نظر معيشتي متقبل و متحمل باشد و هم به امر تدريس و تربيت آن ها بپردازد، امري بسيار مهم و عجيب بود كه هر بيننده و شنونده اي را متحير مي سازد كه جز فضل و عنايت رحماني و موهبت الهي چيز ديگري نمي تواند آن را توجيه نمايد.

احداث و تأسيس حوزه علميه احناف خواف در كنار مسجد حضرت بلال (رض) 

از آن جا كه اين تعليم و تربيت براي خدا و تحت عنايات و فضل حضرت حق بود ، عليرغم همه مشكلات، استمرار و پيشرفت نمود و سرانجام پس از گذشت شانزده سال در سال 1340 هـ.ش محلي تحت عنوان «حوزه علميه احناف خواف» در كنار «مسجد حضرت بلال (رض)» كه در آن زمان به مسجد «سُر دِه» معروف بود با عنايات الهي و كمك هاي مردم خير احداث و تأسيس شد كه هر چند در محلي به اصطلاح چپ كوچه و در سطحي اوليه و ساده بود، ولي تا حدود زيادي مشكل اسكان طلاب حل شد و يك خوشحالي فوق العاده براي مدرسين و طلاب و مردم متدين شهر بود.

احداث محل فعلي حوزه علميه در ميلان پير احمد

به تدريج به فضل الهي توسعه روز افزون، به دست آمدن مدرسيني از طلاب تحصيل كرده، افزايش جمعيت شهر و افزايش نيازها و مراجعه بيشتر به حوزه علميه، افزايش تعداد طلاب، مرجع قرار گرفتن حوزه علميه به عنوان پايگاه افتاء، قضاوت، حل و فصل مسايل و اصلاح ذات البين، رسيدگي به مسايل و امورات ديني، مذهبي، اجتماعي و سياسي مردم به خصوص پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ايجاب نمود كه محل جديدي براي حوزه علميه كه به خيابان اصلي نزديك تر و بهتر ماشين رو باشد و امكان مراجعه و رفت و آمد بيشتر باشد و نيز محل و فضاي وسيع تري موجود باشد، در نظر گرفته، ساخته شود كه در نتيجه محل كنوني ساخته و در دومين سال پيروزي انقلاب اسلامي يعني سال 1358 هـ.ش افتتاح گرديد.

فعاليت هاي علمي حضرت مولانا خواجه شمس الدين مطهري(ره)

همان طور كه قبلا مرقوم گرديد، تمام وقت حضرت مولانا و توان و تلاش ايشان مصروف تربيت و تعليم طلاب(با توجه به كم بودن مدرس و حتي در اوايل تنها بودن خود ايشان) پاسخگويي به مسايل شرعي مردم، افتاء، قضاوت، رسيدگي به امورات اجتماعي، اخلاقي و تربيتي مردم مي گرديد؛ تا جايي كه بسياري اوقات از شهرستان هاي ديگر علاوه بر شهر خواف و روستاهاي تابعه، استفتائات به خدمت ايشان مي رسيد تا فتوا صادر فرمايند و فتواي ايشان مورد قبول خاص و عام و اطمينان بخش قلوب بود.

علاوه بر آن سعي مي نمودند مخارج خانه خويش را نيز از دسترنج خود كسب نمايند. بسياري اوقات بعد از ظهر ها به روستاي تيزاب ـ زادگاه خويش ـ رفته و به امورات كشاورزي مي پرداختند. بدين سبب چندان فرصتي براي تأليف و تصنيف باقي نماند. با اين حال علاوه از خدمات چشمگير فوق و تربيت علمايي والامقام در علم و ادب و فارغ التحصيلاني لايق در سال 1341 هـ.ش رساله اي در «احكام شيرخوارگي» كه در آن زمان بسيار مورد سؤال بود، تأليف و نيز به دستور ايشان كتاب «خلاصه المسائل» كه مشتمل بر احكام و مسايل شرعي مي باشد، تأليف و تدوين گرديد.

خصوصيات اخلاقي حضرت مولانا مطهري(ره)

حضرت مولانا مطهري (ره) بسيار متواضع، صبور، حليم و رئوف بود. وي اسوه و الگوي بسيار خوبي در زهد و تقوا، صبر و استقامت، وقار و متانت و داراي فضائل و كمالات كامل و بلند اخلاقي و نمونه بارزي از اتباع سنت و يادگار خوبي از اسلاف و مشايخ عظام بود.

مولانا مطهري(ره) با هركس طوري برخورد مي كرد كه آن شخص خيال مي كرد محبوب ترين اشخاص نزدش مي باشد. از ريا، سمعه، شهرت طلبي و زرق و برق هاي دنيا به شدت متنفر بود تا جايي كه مدت ها اجازه نمي داد براي حوزه علميه تابلويي نصب كنند. در جلسات ديني و مراسم دستاربندي تأكيد مي فرمود: اسم مرا عنوان نكنيد و به مدرسين كه شاگردان آن حضرت بودند ، توصيه مي فرمود: «شما براي خدا كار كنيد؛ لازم نيست خدمات را مطرح و به رخ انسان ها بكشيد؛ كار براي خدا باشد، ناصر و معين حقيقي اوست و دل هاي همه به دست اوست و اگر او راضي باشد، كار ارزش دارد و گر نه هيچ فايده اي ندارد.»

آن حضرت براي سازندگي بيشتر شاگردان، آن ها را علاوه بر پاي بندي به فرايض، براي توفيق بيشتر و تزكيه دروني به نوافل ترغيب مي فرمود. يكي از شاگردان كه اكنون واعظ شهر تايباد و معروف به «حافظ جي» مي باشد، مي گويد: من زماني به محضر آن حضرت عرض نمودم ؛ مردم بعد از سخنراني هايم برايم هديه مي فرستند ، چه كنم كه عملم در مقابل آن قرار نگيرد و بي اجر نشود؟ فرمود: هر چه بيشتر در نوافل و ذكر و تلاوت بكوش، روزه نفلي بگير  و نمازهاي نافله بيشتر بخوان.

مولانا مطهري(ره) از حد اعلاي اعتدال و انصاف برخوردار بود و از نكوهش و عيب جويي ديگران پرهيز مي نمود و در حل و فصل مسايل ديني قاطع و پر صلابت و از لحاظ عبادت بسيار رياض و شب زنده دار بود و نمونه علم و عمل و اخلاص و تقوا و الگوي خوبي براي ديگران بود. لباسش بسيار ساده بود. گاه در مجالس لازم مانند اعياد عباء بر تن داشت و گاه با پالتو وارد حوزه علميه مي شد و با عصايي كه در دست داشت، از دور همه كس را به خود خيره مي كرد و نور جبين و هيبت خداداديش، همه را به حيرت وا مي داشت. در عين حالي كه هيچ به خود نمي انديشيد و بسيار شكسته و ساده راه مي رفت، اما از نظر بيننده شكوه و عظمت و جبروت خاصي داشت. گويا لشكري از فرشتگان او را همراهي مي كنند. گاه با واسكت مقداري علف زير بغل داشت و تعدادي گوسفند را از باغي كه در داخل شهر داشت، به طرف خانه مي راند كه اگر كسي آن بزرگوار را نمي شناخت، نمي دانست كه آيا يك عالم دين و پيشواي مذهبي و استاد چندين مدرس است، يا يك كشاورز و دامدار ساده است.

مولانا مطهري(ره) در امر حوزه علميه بسيار مقيد و با فكر بود و هميشه به شدت احساس مسؤوليت الهي مي كرد؛ گويا حساب قيامت برپا شده است و مي خواهند در اين مورد از وي سؤال نمايند. گاه بي اختيار از زبان مباركش عباراتي از اين قبيل صادر مي شد: من چگونه جواب خدا را بدهم؟ اگر ريزه ي ناني مي ديد، چهره اش دگرگون مي شد؛ آن را بر مي داشت و با خود مي گفت: اين ها زكات، صدقات و انفاق مردم است كه طلاب بخورند و علم دين بياموزند؛ چگونه مي توان پاسخ داد؟ اگر طلاب را بيكار مي ديد يا مي ديد درس را آماده ندارند به شدت بر مي افروخت و خود را جداً مسؤول مي دانست. گاهي مي فرمود : اگر خدا امر حوزه علميه را با من پا به پا محاسبه نمايد؛ چه خوب است كه نه من توقعي داشته باشم و نه وبالي بر من باشد، همان طور كه امير المؤمنين «عمر فاروق» (رضي الله عنه) به ابوموسي (رضي الله عنه) مي فرمايد: «آيا تو را خوشحال و شادمان مي سازد كه اسلام ما با رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) و هجرت ما و تمام اعمال ما با آن حضرت براي ما باقي و ثابت و مفيد بماند و هر عملي را كه بعد از وي انجام داديم سر به سر از آن نجات يابيم؟» (در ضمن روايتي از ابي برده بن ابي موسي به روايت بخاري) حضرت مولانا مطهري (ره) در اجراي احكام الهي و دفاع از حدود الله تعالي بسيار قاطع ، ناترس از مخلوق و داراي هيبتي خاص بود تا جايي كه افرادي بسيار قدرت مند با ترس و تضرع بسيار در مجلس وي حاضر و به ايراد سخن مي پرداختند ، اما در برخورد شخصي و رفتار با ديگران بسيار مهربان و متواضع بود . بسياري اوقات پيرمرد ها و پيرزنان ، جوانان و حتي كودكاني از شهر و روستا و يا از مهاجرين افغاني مي آمدند و چنان با وي صحبت و درد دل مي نمودند كه گويا دو انسان هم كسب و پيشه و يا دو برادر و يا پدر و فرزندي صميمي با يكديگر به گفتگو پرداخته اند .

گذشت و گرفت مولانا (ره) براي خدا و در كنترل وي بود . آن جا كه لازم بود ، براي تربيت و درس طلاب و يا برخورد با افرادي كه در مسايل مراجعه نموده و سركشي در حكم دين مي نمودند ، سراپا خشم مي گرديد كه كسي قدرت مقابله با او را نداشت و آن جا كه تشخيص مي داد ، خطايي از كسي از روي اشتباه سر زده  است و يا متوجه و متنبه گرديده است ، هيچ اظهار خشم و ناراحتي نمي كرد . يكي از طلاب آن زمان كه اكنون مدرس است يك روز پنجشنبه ، هنگام ظهر كه تعطيل شده بود ، وسايل خويش را بر داشت و سوار دوچرخه ، عازم روستايش گرديد ؛ وي بي توجه و با سرعت از حوزه علميه خارج مي شد كه يك مرتبه در حالي كه حضرت مولانا وارد مي شد و با شخصي ديگر مشغول صحبت بود ، دوچرخه به پهلوي مولانا برخورد كرد . آن حضرت روي خويش را بر نگرداند و سخن خويش را قطع نكرد ؛ چون ديد كه اين عمل بدون قصد بوده و آن طالب به شدت ناراحت و متوجه خطاي خويش گرديده است .

فرزندان حضرت مولانا خواجه شمس الدين داراي سه فرزند پسر و دو دختر بودند . يكي از پسران ، حضرت مولانا حبيب الرحمن مي باشند (حفظه الله تعالي) كه به حق و به فضل الهي جلوه اي از رخسار و عملكرد و رفتار پدر بزرگوار بوده و خداوند وجود باارزش و با علم وعمل وي را مرهم قلوب مجروح جامعه اي قرار داد كه از فراغ و غم وفات پدرش دل هايشان پاره پاره گشته بود و پس از وفات پدر بنا به پيشنهاد و تصويب هيئت علمي شهرستان و مدرسين ، مسؤوليت خطير جانشيني پدر به ايشان تفويض گرديد و تا كنون به لطف و عنايت الهي روز به روز صاحب پيشرفت ها و موفقيت هاي روز افزوني بوده است كه اميدواريم خداوند منان براي تقويت دين خود و ترويج هر چه بيشتر قرآن و سنت و شريعت محمدي (ص) ، عمر با بركت تر و توفيقات روز افزون تري شامل حال آن بزرگوار فرمايد .

دو پسر ديگر حضرت مولانا (ره) به نام هاي خواجه عبيدالله (نثار احمد) و خواجه حفيظ الله كه هر كدام از تواضع و انسانيت ويژه اي برخوردارند ، دبير مدارس راهنمايي و دبيرستان مي باشند كه الحمد لله داراي صلاحيت و قابليت مخصوص مي باشند .

وفات حضرت مولانا خواجه شمس الدين مطهري (ره)

حدود دوازده روز قبل از عيد قربان سال 1410 هـ.ق بر اثر عارضه ي ناگهاني قلبي ، به بيمارستان قائم مشهد اعزام و با اين شايعه وحشت عجيبي در ميان پيروان ايجاد نمود . همه جا و همه وقت صحبت از حالت مولانا بود . عيادت ها و رفت و آمد ها به مشهد به كثرت انجام مي شد ، تا اين كه سر انجام در عيد ابراهيمي قربان ، ابراهيم گونه پيك رب العالمين را در هنگام طلوع خورشيد روز دهم ذي الحجه سال 1410 هـ.ق برابر با دوازدهم تير ماه سال 1369 هـ.ش لبيك گفته و در جوار رحمت پروردگار جاي گرفت . البته از شبي قبل اكثر ورد زبان آن حضرت همان ورد حجاج بيت الله يعني «لبيك» بود .

خبر وفات آن حضرت ، فغان عجيبي در بين حاضرين نماز عيد به وجود آورد و شادي عيد جاي خود را به اندوه فراغ مولانا داد . ديگر علما و مردم و جوانان مسلمان احساس يتيمي بي نظيري مي كردند و تنها آرام بخش آن ها ، اميد به رحمت الهي و تسليم در برابر حكم او بود و خدا را بر وجود شاگردان ارزشمندش به خصوص فرزند لايق و قابل آن حضرت ـ كه مي توانست خلأ وارده را پركند و جراحت حاصله را التيام بخشد ـ شكر و سپاس مي گفتند . جمع كثيري كه قابل تصور نبود ، از شهرستان هاي مختلف اهل سنت استان خراسان و ديگر جاها عازم مشهد گرديدند و يك روز بعد پيكر مطهرش در جمع هزاران مسلمان شيفته و دل باخته و انبوه بسياري از علماي دين ، از مشهد تا خواف تشييع گرديد و سپس بعد از ظهر چهارشنبه سيزدهم ذي الحجه در منزل فرزندش كه در كنار حوزه علميه قرار دارد ، توسط علما غسل و كفن گرديد و سپس جهت اداي نماز جنازه به مصلاي عيد منتقل و در آن جا نماز جنازه ي بي نظيري كه تا به حال كسي در منطقه يادآور نبود ، برگزار گرديد و مجدداً به محلي معروف به «مزار پير احمد» (مؤسس و باني مدرسه ي غياثيه ي خردگرد ، وزير شاهرخ تيموري و از افراد صالح و خير) كه در كنار حوزه علميه قرار دارد منتقل و در آن جا دفن گرديد .

در مراسم تشييع و نماز جنازه ، مسلمانان بسياري از شهر خواف و روستاهاي آن ، شهرستان هاي ديگر اهل سنت خراسان و نيز علماي بزرگواري از زاهدان ، از آن جمله حضرت «شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد» (حفظه الله تعالي) شركت داشته و با سخنان ارزشمند خويش موجب تسليت قلوب مجروح گرديدند .

اميدواريم خداوند به ما توفيق عطا فرمايد تا راه وي را ادامه دهيم و به ارشادات و نصايح وي عمل كنيم و براي علو درجاتش دعا كنيم و احسانات و الطاف و خدمات وي را فراموش ننموده ، قدر داني نماييم .

«اللهم اغفر له و ارحمه و عافه و اكرم نزله و وسع مدخله و ابدله دارا خيرا من داره و اهلا خيرا من اهله ؛ اللهم لا تفتنا بعده و لا تحرمنا اجره»

گرد آورنده : گل محمد مؤمن مدرس حوزه علمـيه احـناف خـواف       

 

چاپ